رفتی به سوی روضه تا گریه ات بگیرد
اشکی بریزی هر دم تا لقمه ای بگیرند
بعد از گریه هایت با اشوه های خاصت
گو فهمی نموده ای چند از جلوه حقیقت
بعد از غذا همانی کور مانده در جهانی
یا چشم بینا داری چشم انتظار یاری
گریت گرفته ای چند ،باز همان که بودی
یا تغییر حاصل کرده باز گو 1 هستی
اهل حرم نگفتند بر ما نظاره 1د
یا که سیه بپوشید در حال گریه باشید
اینگونه سر به نیزه رفتند که بازشناسی
حق و حقیقت و از باطل تو بازشناسی
اهل حرم نرفتند اینگونه در خرابه
رفتند که تو بفهمی مهدی را یاری هستی
یا چون سر به نیزه قاتل شوی حرامی
این باشد حرف آنها در کربلا و خرابه
شعرم رو فهم کردی با خود بگو که چندی
در صف کافرانی یا لبیک گوی مهدی
شاید اسیر شوی تو مانند اهل بیتش
یا شایدم سرت رفت بر نیزه ها به نیزه
ترسیده باشی یا نه 1 در چه حالی
با مرکبان سم دار بر حسین چنان بتازی
یا عاشق شهادت در زیر مرکبانی
یا در مسیر عشقی اسیر و در خرابه
آنجا که از تو پرسند راه چگونه دیدی
هر دم بگی به مردم رایتم الاجمیلا
بیدل نه اهل حرفه نه مثل کبک تو برفه
در جنگل تظاهر بیدل به نیزه میره
برچسب:
نویسنده: هلیا صالحی