روزگاری زور و بازویی ، هر چه داری میرود از دست تو آخر ، هر که باشی پای رفتن یا که بردن ، هر که هستی فکر روز آینده کن صنوبر، هر که باشی یادگاری های در زمان حاضر ،حسرت روز آیندهیتند حسرت دیروز بردن کار بی عقلان بود میتوان پروانه بود و آتشی جانانه باشی یا که در بزم شبانه بلبلی در جاده باشی هر چه باشی یاد روز آینده باش فرزند خاکی وقت رفتن نیست دستی جز دعای مادری بی دل ایرانی هر چند که آدم باشدش تا که پروانه شود رنج دوران بردتش
برچسب:
نویسنده: هلیا صالحی