خرید بک لینک

روزگاری زور و بازویی ، هر چه داری میرود از دست تو آخر ، هر که باشی پای رفتن یا که بردن ، هر که هستی فکر روز آینده کن صنوبر، هر که باشی یادگاری های در زمان حاضر ،حسرت روز آیندهیتند حسرت دیروز بردن کار بی عقلان بود میتوان پروانه بود و آتشی جانانه باشی یا که در بزم شبانه بلبلی در جاده باشی هر چه باشی یاد روز آینده باش فرزند خاکی وقت رفتن نیست دستی جز دعای مادری بی دل ایرانی هر چند که آدم باشدش تا که پروانه شود رنج دوران بردتش

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 7:16

روزگاری زور و بازویی ، هر چه داری میرود از دست تو آخر ، هر که باشی پای رفتن یا که بردن ، هر که هستی فکر فردا کن صنوبر، هر که باشی یادگاری های امروز ،حسرت فردایتند حسرت دیروز بردن کار بی عقلان بود میتوان پروانه بود و آتشی جانانه باشی یا که در بزم شبانه بلبلی در جاده باشی هر چه باشی یاد فردا باش فرزند خاکی وقت رفتن نیست دستی جز دعای مادری بی دل ایرانی هر چند که آدم باشدش تا که پروانه شود رنج دوران بردتش

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: سه شنبه 13 مرداد 1405 ساعت: 12:45

دست کم تنهایی را آغاز کن

مثل پروانه به شمع پرواز کن

در قفس صحبت ز عشق آغاز کن

بعد از آن تنهایی آواز کن

در قفس روزها یکی جمع کن

بعد از آن دریا رو با خود جمع کن

میشود رفت و گرفت دنیا را

بعد از آن بیدل خدا را یاد کن

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 20:36

این روزها عجیب با خودم غریب شده ام شاید بخاطر این است که غریب زاده شدمهر سو که نگاه گرده ام غریبه ام خواندند در خانه پنهان هر روز غریبه ام خواندند دیگر نشانه دوستی ندیده ام آخر غریبه ام هر روز با دلم کلنجار میروم آخر غریبه ام بی دل تمام کرد عمر رفته را چون غریبه است این منزل تنم به آخر رسید چون غریبه است شاید غریبه ای دستی به من زند از این غبار تیرگی حرفی دگر زند بی دل چه مینویسی آخر غریبه ای حرفی دیگر نمانده همچنان غریبه ای ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 20:36

میشود خندید تنها در گذرگاه زمان

میشود آهسته رقصید در خیال روزگار

ارزو خوب است هر چند اجرایش کنیم

این گذرگاه فریب است آخرش تنها شویم

دفتر مشقم ندارد خط آخر ای رفیق

خط آخر را بکش در پیش پایم ای رفیق

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 20:36

موی سپید توی آینه دیدم عمر گران رفتم به آینه دیدمنگاهم سوی افق گشودمدستای سردم سمت خدا گرفتمگفتم خدا رسم وفا همین بود عمر منم رفت و امام نیامد صبر منم به آخرش رسیده چشم انتظار موندم سوی مدینه بگو مگر چی کم داری پس من که همه وجودم دادم پس آخر قصه ماها چی میشه بگو امام زمان ما میرسه جمعه به جمعه میگذره خدایا مردم غزه و رفع خسته شدن خدایادیگه چی باید رخ بده خدایا دلای ما که منتظرن خدایا غصه سرباز داره ما هستیم غصه دشمن داره ما هستیم قصه امشب پر از درد شدهبی دل نگاهش به حرم خشک شده ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: يکشنبه 20 خرداد 1403 ساعت: 17:42

روزگاری آسمان این دلم صاف و نورانی بودمدتی انگار گرفتار ابر تیره یا که باران بودمیشود تا صبح از پشت غبار تیرگی خیره غرق باران بود یا که افتاده درون قبر تیرهمدتی انگار خفته در خاک و تنم پژمرده آسمان این دلم رنگ تاری بر خودش دیدهمیشود برگشت تا یاد رفیقان تازه تر گرددقبل ترکش یا گلوله بر سر و دستی بغل گرددآه تنها مانده در رویای این دنیای تنگمشب به صبح هی میشود تازه چرا هستمکاش میشد من هم میرفتم تا سرم بالا رودروی دست مردمان این پیکرم بی سر رود من میخواهم شهادت را بدید من هستم مرگ در بستر نمیخواهم خدا یا من هستممن نمیخواهم گناه آلوده از دنیا برممرگ با عزت بدیدم تا که شرمنده نرم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1402 ساعت: 21:21

عده ای گفته اند ادمی یکبار عاشق میشود

اگر به عشقش برسد که خداروشکر

اگر نرسد حتی اگر ازدواج هم کند، عشق ناب نیست اسمش را هر چه بگذارند ، آن عشق اولیه نمیشود

این روزها عجیب سخت میگذرد تکرار خاطرات در هر روز ، روز را به شب تبدیل میکند

و تو چه میدانی که چقدر این روزگار تلخ و سخت است

حتی نمیتوانی از این روزها خلاص شوی

سخت است سخت اما میگذرد عشق ابدی است

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1402 ساعت: 0:47

این روزها دلگیرم.
خسته از راه درازی که گذر کردم
کاش میشد که در این ره که گذر میکردم
لحظه ای چشم بر هم زنم و خاطره ای خوش بینم
کاش میشد که در این ره که گذر میکردم
با پدر بودم این راه گذر میکردم
سینه پر درد دلم لحظه ای وا بده و رام بگیر
یک سال گذشت به عجل نزدیک شدی یک قدمم
این هم میگذرد بر خودت سخت نگیر

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: شنبه 7 مرداد 1402 ساعت: 21:04

رفتی به سوی روضه تا گریه ات بگیرداشکی بریزی هر دم تا لقمه ای بگیرندبعد از گریه هایت با اشوه های خاصتگو فهمی نموده ای چند از جلوه حقیقتبعد از غذا همانی کور مانده در جهانییا چشم بینا داری چشم انتظار یاریگریت گرفته ای چند ،باز همان که بودییا تغییر حاصل کرده باز گو چگونه هستیاهل حرم نگفتند بر ما نظاره باشیدیا که سیه بپوشید در حال گریه باشیداینگونه سر به نیزه رفتند که بازشناسیحق و حقیقت و از باطل تو بازشناسیاهل حرم نرفتند اینگونه در خرابهرفتند که تو بفهمی مهدی را یاری هستییا چون سر به نیزه قاتل شوی حرامیاین باشد حرف آنها در کربلا و خرابهشعرم رو فهم کردی با خود بگو که چندیدر صف کافرانی یا لبیک گوی مهدیشاید اسیر شوی تو مانند اهل بیتشیا شایدم سرت رفت بر نیزه ها به نیزهترسیده باشی یا نه فردا در چه حالیبا مرکبان سم دار بر حسین چنان بتازییا عاشق شهادت در زیر مرکبانییا در مسیر عشقی اسیر و در خرابهآنجا که از تو پرسند راه چگونه دیدیهر دم بگی به مردم رایتم الاجمیلابیدل نه اهل حرفه نه مثل کبک تو برفهدر جنگل تظاهر بیدل به نیزه میره ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: شنبه 7 مرداد 1402 ساعت: 21:04

دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۲ | 11:29 | عبدالعلی نوروزی تبریزی نژاد - سالها میآیند و میروند روزها میآیند و میروند ساعتها میآیند و میروند و در پی هم دقیقه ها و ثانیه ها میآیند و میروند پرشتاب و با سرعتی باورنکردی شاهد گذر عمر ، عمری که ماحصل اعمال و رفتار و کردار خود آدمی است و در انتها بازگشت به نقطه ای است که آغاز پیدایش هستی است میخواهی برگردی تا جبران گذشته ها کنی ولی نمیشود نمیشود که نمیشود که نمیشود گاهی میخندی گاهی گریه و گاهی خیره به عمر رفته از دستت و در انتها شاید ، بلکه فقط شاید یک قطره اشکی که در تمام دوران زندگی ریخته باشی به اندازه تمام عمرت بیارزد و پاک کند همه کارهایت را ، همه ناخوشی ها را ، همه زشتی ها را ، و پاک شوی از همه بدی ها و بشود کفر انعما و چه میدانی چیست بخشیده شدن توسط خدای عالم نعمت بی اندازه ایست که شاید نصیب هر کسی نشود در آستانه خروج از نقطه آغازی به نقطه بدون بازگشت و چه سرنوشت نیکویی است کاش سرنوشت من هم چنین شود و کاش هایی که جوابی برای آن نیست اما آنچه که گذشت ، بازگشتی ندارد و میشود سرگذشت که خدا کند خوب بگذرد . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 17:34

یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۲ | 1:59 | عبدالعلی نوروزی تبریزی نژاد - ادمها چند دسته اند یکی همراهند یکی دورند یکی ناظرند همراهانت خیلی کم هستند دورها زیادندناظرین خیلی زیادتر حال تو کدوم دسته ای ؟ اگر همراه منی بیا کنارم اگر ناظری بیا کنارم اگر دوری بیا نزدیکم تا یکی باشه همه این ها یکی بودن بهتر از چندتا بودن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 17:34

شنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۲ | 12:12 | عبدالعلی نوروزی تبریزی نژاد - روزها می آیند روزها به شبها مبدل میشوند روزها میروند اما یک چیز تغییر نمیکند زمان مفهومی است که قابل دیدن نیستقابل شنیدن نیستفقط زمانی میفهمی که دیگر دیر شده است و من دلم برای دوستانم خیلی تنگ شده است و شاید دیگر دیر شده باشد برای دیدن دوستان این روزها زمان برای من متوقف شده است کجایی رفیق ، دقیقا کجایی ؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 17:34

جمعه پنجم اسفند ۱۴۰۱ | 3:1 | عبدالعلی نوروزی تبریزی نژاد - این روزها هر چند میگذرند اما به سختی بابام که مریض مادرم هم بیمار و البته خواهرانم و خودم دور از همه ایشان و چقدر خسته کننده میشه وقتی مجبور هر روز فاصله دو شهر را طی کنی بد تر از تنهایی ، تک پسر بودن خدایا چرا چند نسخه از من نساختی که خانوادم محتاج من نباشند و من نگران اوضاع ایشان هر روز نباشم بد تر از تنهایی ، خود تنهایی است ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: شنبه 13 اسفند 1401 ساعت: 16:50

دوشنبه هشتم اسفند ۱۴۰۱ | 21:41 | عبدالعلی نوروزی تبریزی نژاد - افسردگی امروز من حاصل این چند روز نیست ،عمری گذشت با سختی. جایی برای فهم نیست ،بیخود ز احوالم مپرس ، اوضاع دل آرام نیست ،اشکی ز من جاری نشد، خون آبه ای در کار نیست،در من حضوری جز خدا ، در کار این دروازه نیست،بی دل در این پیکار سخت، تنها تر از تنها که نیست ،بنشین سر جایت بشر، در کار ما عاقل که نیست.در من سخن ها خفته است، گوشی برای خلق نیستقبری خریدم پیش از این ، جایی برای هیچ نیست. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: شنبه 13 اسفند 1401 ساعت: 16:50

صفحه بندی