خرید بک لینک
سلام. سه روز پیش گوشیم روتو ایستگاه اتوبوس دزدیدند. میخواستم ازدواج کنم و هنوز هم میخوام ، رفتم خواستگاری ولی بعدش برا مراسم بله برون خانوادم مخالف شدند. همه اینها یه طرف ، یکی از مخاطبین گفت من 40 سالم و چندتا بچه دارم و شوهرم زندان بخاطر بدهی ، گفت فکر میکردیم خدا میرسونه ولی نرسوند، دوست عزیزی که میگید من نا امیدم ، اولا من از لطف خدا هیچوقت ناامید نیستم. دوم خدا که گفته ازدواج کنید روزیتون من میرسونم، و منم به این مسئله ایمان دارم. شما اگه ایمان داشتید قطعا الان این مشکلات نداشتید، شرایط هر کسی با بقیه متفاوت. ولی داستان من یه طور دیگه است. مشکل من اینه که خانوادم هیچ کس رو قبول نمیکنند در حالیکه افرادی با وضع بدتر از من زندگی خوبی دارند

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: دوشنبه 27 آذر 1396 ساعت: 19:17

صفحه بندی